الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
239
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) آنها به او پاسخ گفت : پرستش طاغوت و دوستى دنيا به همراه ترس اندك ( از خدا ) و آرزوى دور و دراز و غفلت در سرگرمى و بازى ، پس عيسى ( ع ) فرمود : دوستى شما با دنيا چگونه بود و چه اندازه دنيا طلب بوديد ؟ در پاسخ گفت : به اندازهء دوستى كودك در بارهء مادرش ، هر گاه به ما رو مىآورد شاد و خرسند مىشديم و چون به ما رو مىكرد مىگريستيم و غمناك مىشديم . فرمود : پرستش شما از طاغوت چگونه بود ؟ در پاسخ گفت : از گنهكاران فرمانبرى داشتيم . فرمود : سرانجام كارِ شما چه شد و به كجا كشيد ؟ در پاسخ گفت : شب را در عافيت و خوشى به سر برديم و بامدادان در هاويه افتاديم . فرمود : هاويه چيست ؟ در پاسخ گفت : سجّين است ، فرمود : سجّين چيست ؟ در پاسخ گفت : كوههائى از آتش تافته و شعلهور كه تا روز رستاخيز بر ما فروزان است ، فرمود : چه گفتيد و چه با شما گفتند ؟ در پاسخ گفت : گفتيم ما را برگردانيد به دنيا تا در آن زهد در پيش گيريم و به ما گفته شد : دروغ مىگوئيد . فرمود : واى بر تو ، چگونه جز تو ديگرى از ميان آنها با من سخن نگفت ؟ در پاسخ گفت : يا روح اللَّه ! همه را مهار و لگام آتشين بر دهان است و به دست فرشتههاى سخت و تند گرفتارند و راستش من در ميان آنها به سر مىبردم و از آنها نبودم و چون عذاب فرود آمد ، مرا هم در گرفت به همراه آنها ، من هم با يك مو بر لبهء دوزخ آويزانم و نمىدانم كه در آن معلّق زنم يا از آن رهائى يابم . عيسى رو به حواريون كرد و فرمود : اى دوستان خدا ! نان خشك با نمكِ زبر و خوابيدن بر زباله دانها خير بسيارى است با اينكه عافيت دنيا و آخرت را تأمين كند .